صبای منظم 2008
سلام
دوباره ژولیت رفت و صبا خانم منظم و مرتب اومد!
نمایی از ژولیت صبا قبل از اصلاح

و اما قصه این حسنی و سلمانی رفتن:
صبا پس از چند ساعت بسترسازی فرهنگی، با 3 تا از عروسکهایش که همگی موهایشان آشفته بود به همراه مامانی، بابایی و بابابزرگ، در اصفهان رفتند آرایشگاه. همان آرایشگاهی که بابای صبا هم از بدو تولد می رفت!
بنده خدا، استاد سلمانی مهربان هم با تجربه بیش از 30 سال و با آن لهجه شیرین، به لحاظ ارادتی که به خاندان صبااینا داشت،به چه کارهایی که وادار نشد! البته صبا اون زیر هی داد و بیداد می کرد که: بابا بغلم کن! می خوام برم آرایشگاه خانم ها! نه اصلا آرایشگاه بچه ها می خوام برم! مامان بغلم کن! پاستیل بده! می ترسم!....و البته به همراه موهای صبا مقدار زیادی هم اشک و آب در سلمانی به زمین ریخته شد.
این هم نمای پس از اصلاح با یکی از لباسهای مورد علاقه (که تا کثیف یا خیس نشود، از تن به در نمی شود) و دوچرخه صورتی اش (که هنوز استفاده از آن را بلد نیست)!

صبا خانم، دختر خانم خوب و باادب که امیدواریم همیشه همینطور با ادب و مهربون و بلکه بهتر از اینهاباشه!