صبا خانم نویسنده شدند رسما! دیگه صحبتی نمونده....

مقاله ی اول

خلاصه ش به فارسی

مقاله «پشت صفحه‌های ابریشمی: نوشتن علیه نامرئی شدن زنان مسن» به موضوع نامرئی شدن زنان مسن در جامعه و فرهنگ می‌پردازد و تلاش می‌کند این مسئله را از طریق ادبیات و هنر مورد توجه قرار دهد. نویسنده با اشاره به رمان‌های جین آستن، به‌ویژه شخصیت‌های زن مسن‌تر که اغلب در حاشیه داستان‌ها قرار دارند، نشان می‌دهد که چگونه این زنان در فرهنگ عامه نادیده گرفته می‌شوند. او با ترکیب تجربیات شخصی و تحلیل فرهنگی، به این نکته اشاره می‌کند که جامعه معمولاً ارزش زنان را با جوانی و زیبایی ظاهری می‌سنجد و زنان مسن به‌تدریج از کانون توجه کنار گذاشته می‌شوند.

این مقاله استدلال می‌کند که ادبیات و نوشتن می‌توانند ابزارهای قدرتمندی برای بازنمایی و توانمندسازی زنان مسن باشند. نویسنده از نمونه‌های ادبی و هنری استفاده می‌کند تا نشان دهد چگونه روایت داستان‌های این زنان می‌تواند کلیشه‌های منفی را به چالش بکشد و هویت و ارزش آن‌ها را دوباره تعریف کند. در نهایت، مقاله بر اهمیت به‌رسمیت شناختن تجربیات و صدای زنان مسن تأکید دارد و از خوانندگان دعوت می‌کند تا با بازاندیشی در این موضوع، به تغییر نگرش‌های اجتماعی کمک کنند.

مقاله ی دوم

این نوشته به بررسی دیدگاه‌های جیل، یک هنرمند، درباره ادامه خلاقیت در سنین بالاتر و یافتن شادی در فرآیند هنری می‌پردازد. جیل در این مقاله تجربیات خود را از خلق آثار هنری، تأثیر پیری بر دیدگاهش و نقش هنر در حفظ شادی و معنا در زندگی به اشتراک می‌گذارد. متن بر اهمیت تداوم خلاقیت و کشف لذت در فعالیت‌های هنری، حتی با افزایش سن، تأکید دارد.

در وطن

صبا خانم وطن را دوست داشت چون هنوز بودند کسایی که ما را یادشون بود و خیلی دوستشان داریم.... اینم یادگاری از سفر به میدان نقش جهان.... صبا خانم با برادرش محو تماشای Mandala های زیبای دیوار مسجد....

-----

شاید دیگه واقعا بهتره من چیزی ننویسم.... چرا؟ چون صبا خانم یه پا نویسنده شده! الان داره به درخواست معلمش یه نمایشنامه برای همه کلاس های 6م می نویسه با موضوع "چطوری با ترسهای خودمون کنار بیاییم؟"

اصلا دوست داره نویسنده بشه! اما من خواهش کردم عصرها که از مطب برگشت بنویسه! :)

امضا: مادر مستبد و خودرای و خسته که دیگه رسالت وبلاگ نویسی را برای صباخانم تمام کرده و باید بره سراغ برادر یکساله اش....

خدانگهدار همگی

دیگه خیلی بزرگ شدیم....خیلی!

ماشالله انقدر صباخانم سرگرم مطالعه و نگهداری از برادر کوچولوش هست (این دومی واقعا اونقدرها وقت گیر نیست.... ما تعارف کردیم!) که نمی رسه اینجا چیزی بنویسه.

به علاوه صبا خانم واقعا خیلی بزرگ شده و خواندن مطالبی که اینحا نوشتیم برای من و خودش شده یه راه خوب و ساده برای رفتن به روزهایی که صبای کوچولوی ما خیلی دست یافتنی نر از الان بود.... یادشان به خیر!

یه توصیه به اونایی که دختر دارند: دخترها خیلی زود بزرگ میشن.... قدر بدانید و لحطه ها را بچسبید که فرار می کنند!

راهکارهایی ساده برای زنده نگاه داشتن زبان فارسی در منزل ما

صبا خانم گاهی کلمات و جملات انگلیسی لابه لای حرفهای فارسی خود استفاده می کنند که گسترش آن خطرآفرین بوده، شایسته ی ما دوست داران فردوسی، سعدی و حافظ نیست!

راهکار ما: به ازای هر کلمه انگلیسی که شنیده بشه (و معادل فارسی خوبی در فرهنگستان براش سراغ داشته باشیم) 5 سنت از پول توجیبی ماهیانه کم میشه.البته اگر بلافاصله خودش با یه واژه فارسی مناسب، این رو اصلاح کنه و بتونه همخانواده، مترادف و متضادش رو در صورت وجود به درستی بگه، خب بخشیده میشه و اون 5 سنت هم نوش جونش!

همچنین اگر روزی نیم ساعت کتاب فارسی مطالعه بشه (در کنار ساعتها مطالعه ی کتاب های انگلیسی) ماهیانه 10 دلار به پول توجیبی اضافه میشه!

امیدوارم روح بزرگان علم و ادب پارسی شاد باشه.... بضاعت ما دیگه همینه!

تولد 11 سالگی

تولد ساده ای با مهمانهایی اندک برگزار شد......

اینم گردنبندهای ساخته ی صبا خانم برای دوستان همکلاسی

درس اجتماعی ما

داشتیم با صبا خانم اجتماعی کلاس پنجم می خواندیم و رسیدیم به ساخت اولین مسجد توسط پیامبر در مدینه.

مامانی (با هدف یاد دادن یه نکته جالب خارج از کتاب): اگه گفتی پیامبر برای ساخت مسجد چی کار کرد؟

(توضیح: منظور همانا استفاده از شترجان برای تعیین حدود مسجد بود!)

صبا: وام گرفت؟

مامانی: نه خیر!

صبا: پس مجوز ساخت و ساز گرفت؟

مامانی: نه خیر! از شتر برای تعیین محل ساخت مسجد کمک گرفت.

صبا: خب اونم حتما رفت و دم یه کاکتوس وسط بیابون دراز کشید..... نه؟!

چرا "هری پاتر"؟

تقریبا سه الی چهارماه بود که صبا خانم به گونه ای خستگی ناپذیر و شبانه روزی مشغول "هری پاتر"خوانی بود. بی وقفه می خواند، با اشتیاق تحلیل می کرد و مامانی هم خسته از اینهمه تخیل، از آسمان و زمین انتقاد می کرد.....

نهایتا این تب فروکش کرد و برای حسن ختام (شاید هم البته به طور موقتی!) از صبا خانم خواستم بنویسد که علت این علاقه چیست. در زیر بخوانید.... امیدوارم بعدا که نوه های من با اشتیاق "هری پاتر" می خوانند، یه فاتحه هم اقلا نثار روح مادربزرگ شان بکنند!

بهار 95

سازه های بهاری صبا خانم برای عید

تولد 10 سالگی

امروز صبا خانم به لطف خدا 10 ساله شد!

کیک تولد 10 سالگی با شمعی که برای اولین بار قرار بود دو رقمی باشه

ولی به دلیل تنبلی و برای صرفه جویی ارزی خریداری نشد!

 

تک شاخی زیبا

دستبندی که صبا خانم برای مادر درست کردند با سازه های خمیری ظریف...

حاوی خوراکی های سالم و کم کالری!

 آدم برفی های جورابی برنجی!

مادر و دختری...

 دوست جدید و یار غار که در لحظات زندگی مان جاری شده است!

هنرهای صبا خانم در اینستاگرام

در این صفحه ی اینستاگرام صبا خانم خودش عکسهای هنرمندی هاش را آپلود میکنه تا با بعضی همکلاسی های هنرمندش تبادل هنرمندی بکنه