در کلاس اسکیتی که با صبا خانم می رویم، دوستان کوچولوی زیادی داریم که هم کلاسی بودن باهاشون خیلی بامزه است! وسط آموزش معلم شروع می کنند به تعریف خاطره و ساکت کردنشان هم کار حضرت فیل است!

داشتم برای صبا می گفتم: عجب خاطره ای داشت تعریف می کرد اون دوست مون..... اون هم با اینهمه جزئیات!

صبا که اصولا خیلی حرص می خوره از این قبیل رفتارهای بچه ها در کلاس و خیلی برای کلاس احترام قائل است و طبعا من انتظار داشتم نقد من را تایید کنه و در همون راستا خودش هم چندتا جمله بگه و با هم همدلی* کنیم، یکدفعه با صراحت گفت:

شما انتظار داشتی در مورد کوانتوم باهات صحبت بکنه؟! خب بچه است دیگه! همین چیزها براش جالبه!

*همدلی در اینجا مودبانه و موزیانه ی غیبت بود!

اینهم تصویری از صباخانم در قطاری در تبریز! :)