دو خاطره از ادبیات کودک!
صبا خانم پایش رو دراز کرده بود کنار سفره ی ناهار. از ایشان خواسته شد که یکی از دو مدل نشستن مامانی (W) یا بابایی (چهارزانو) را انتخاب کنه و مدل نشستنش رو به روز کنه! این کار رو کردند و این قضیه به خیر و خوشی تموم شد.
عصر بود و هرکسی مشغول کار خویش که صبا گفت: آخ پام سوزن سوزن میشه....! طبعا پیشنهاد شد که خب پات رو دراز کن تا برات بمالیم! شاید خواب رفته!
صبا خانم فوری گفتند: خب خدا رو شکر که دیگه ادبیات کودک رو فراموش کردید!
--------------------------
برای تشویق صبا به یادگیری زبان انگلیسی، کتابهای منظومی که خوب حفظ است را به صورت جدیدی می خونیم. چطوری؟ اینطوری که به جای برخی کلمات پرتکرار در شعر و پرکاربرد در زندگی، واژه ی معادل انگلیسی اش رو میگیم؛ مثلا به جای "بیدی بی ادب" میگیم: "بیدی ایمپلایت!" یا مواردی مشابه.
یه روز یه کتاب رو کامل اینطوری برای صبا خواندم و وقتی تمام شد صبا گفت: واقعا! این هم از ادبیات کودک توی این خونه! فارسی و انگلیسی لای همدیگه!
این هم صبا خانم در جوار کودکان همسایه ی ما

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۰۳ ساعت ۹:۲۷ ق.ظ توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم، دختر خانم خوب و باادب که امیدواریم همیشه همینطور با ادب و مهربون و بلکه بهتر از اینهاباشه!