مامانی دور از جان شما کمی کسالت داشت! از دانشگاه که اومد از صبا خانم عذرخواهی کرد که نمی تونه باهاش بازی کنه و رفت که دراز بکشه.

ولی بشنوید از صبا خانم که دقیقا همچون یک پرستار دلسوز و وظیفه شناس که البته پیرو مکتب طب سنتی است، یه قابلمه آب گرم از شیر آب دستشویی آورد و چند قاشق عسل توش ریخت و به اصرار در حلق مامانی آب و عسل می ریخت و البته در اون بین یه جعبه دستمال کاغذی هم صرف این شد که دستمالها را خیس کنه (امیدوارم نه در همان ظرف آب و عسل) و بگذاره روی پیشانی بیمار (که البته تبی هم در کار نبود ولی افه پرستاری رو گویا تکمیل می کرد!)

و در نهایت هم پرستار کوچک اعتراف کرد که: هیچوقت اینقدر لذت نبرده بودم!! میشه باز هم مریض بشی هر وقت مریض بودی؟!

و چون با آن حال زار نمیشد از پرستار عکس گرفت، عکسی از روز قبل که پرستار عزیز یک هنرمند محیطهای شهری یا همان Urban Artist خودمون بود رو در این پست نهادم! حمام هم زیرمجموعه محیطهای شهری است دیگه!

بخشی از نقاشی هم نیست چون سانسور خبری شده که ضربه ای به پیکر دین وارد نیاید! از هنردوستان عذر می خواهیم!

به ویژه این جانماز آبکشیدن رو اینطور تکمیل می کنیم که به گفته نقاش این طرح که در عکس می بینید یک خانه ساده نیست و یک مسجد هم هست!! پس حق بدید که نمیشد  طرح مسجد رو بدون سانسور نقاشش رونمایی کنیم!