صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

مامان صبا بالاخره آمپول-زن (!!) شد!

سلام

دست صبا درد نکنه که با مامانش مدارا کرد و دختر خوبی بود و اجازه داد که مامانش از پروپزالش دفاع کنه! (استاد راهنما که فقط نباید تایید کنه! دبولی هم باید OK بده!) حالا مامان صبا آمپول-زن شد (به قول نغمه دوست مامان صبا) و یک گام به دکتری نزدیکتر! اما راهی بس پرپیچ و خم در پیش است هنوز!

البته اصل محبت رو بابای صبا کرده که امکانات خوبی برای صبا فراهم کرده که مامانش بتونه با خیال راحت حداقل ۵ ساعت در روز رو درس بخونه. به قول صبا : مم (یا جدیدا هم که میگه) می سی! (اینها پاچه خاری نبود ها!)

گفتن از مامان صبا دیگه بسه! ناسلامتی اینجا وبلاگ این بچه است ها!!

خب صبا عمدا ازمتضاد ۳ تا کلمه به جای اونا استفاده می کنه (افعال معکوس نه! اسامی معکوس!)

  • روشن رو میگه خاموش
  • جلو رو میگه عقب
  • پایین رو میگه بالا

راستی هر وقت هم صبا مشغول کاری باشه و ازش بپرسی: "تموم شد؟" اگر هنوز تموم نشده باشه,میگه:  "نه, است!!" می بینید که چقدر این بچه به فردوسی و بیان شیوای پارسی ارادتمنده!

مثلا وقتی صبا میگه : بغل! (یعنی لطفا مرا در آغوش بگیرید!) من بهش می گم: مگه خودت پا نداری؟ صبا فورا میگه: " است!" و پاشو نشون می ده! البته بعد قبل از اینکه پشیمون بشی شیرجه میره تو بغلت!

 اینم یک عکس نسبتا جدید که امیرعلی هنرمند ما از صبا گرفته!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |